نقد خانواده و جامعه ايراني، گام اول
مهدي مكارمي
آيا براستي ما در خانواده هايمان مردسالاري را حاكم نكرده ايم؟ تحكم و استبداد را در جمع دو يا چند نفره خانواده ها مشاهده نمي كنيم؟ احساس مالكيت مرد نسبت به زن را و عدم آزادي و حضور اجتماعي او را؟ آيا حق انتخاب را براي همه شئون زندگاني براي همگان – پسر، دختر، همسر، دوست و...- پذيرفته ايم؟ آيا خودمان را به رعايت حقوق شهروندي ديگران پايبند مي بينيم؟
متاسفانه بايد گفت با اندكي تامل در رفتارهاي فردي و اجتماعي مان متوجه خواهيم شد كه هر يك به انسان هايي خودخواه و مستبداني كوچك مبدل شده ايم و راز بسياري از تنش ها در خانواده هاي جوان امروزي كه بسياري با علاقه – اگر چه بدون شناخت - شروع مي شوند، وجود همين روحيات است كه متاسفانه شايد نتوان آنها را از كسي جدا كرد. هنوز انگيزش دروني در ما نسبت به بسياري از مفاهيم مدرن امروزي ايجاد نشده است. هنوز نتوانسته ايم بين سنت و مدرنيته جمعي قائل شويم و كمتر به حقوق ديگران فكر مي كنيم و مي انديشيم.
طرح سوال هاي ابتداي اين مقال، مي تواند وضع موجود جامعه ايراني را بخوبي به چالش بكشد و پس از اندكي تامل در اين باره اين سوال را بپرسيم كه چرا با وجود همه تلاش ها براي تحقق آزادي و دموكراسي و عدالت، همچنان به آنها بعنوان يك آرمان (اگر نگوييم اتوپيا) مي نگريم؟
با بررسي پاسخ هايي كه براي اين پرسش ها مي توان يافت، در چند جمله بصورت خلاصه مي توان گفت كه ما با نقد خودمان و جامعه مان است كه مي توانيم به جامعه اي كه در آن بسياري از مطالبات و آرمانهاي مان را محقق شده مي بينيم، برسيم. از اين روست كه آموزش به جامعه و بالا بردن آگاهی های جامعه و حاکمیت فرهنگ دموکراتیک در همه عرصه هاي اجتماعي - خانواده و...- از اهمیت برخوردار می شود. اگر به خلق و خوی مردم در گوشه وکنار توجه کنیم متوجه خواهیم شد که اصلاح از بالا و تغییر وضع موجود یا صرف بدست گرفتن قدرت، اتوپیایی بیش نیست. تا زمانی که جامعه مراحل تکامل خود را طی نکند نمی تواند نظم جدید ی را بصورت پایدار بپذیرد . باید همانگونه که شریعتی گفت و از هر گونه انقلاب و یا دگر گونی زودرس بیزار بود ، تحمل کرد و عجله نکرد. از سويی درست است که آگاهی دادن به جامعه بنا بدلايلي سخت باشد اما روشنفکر همانگونه که در ابتدا گفتیم از قید و بندهای ماده رهاست و باید آماده سختی کشیدن ، تحمل کردن و از دست دادن باشد.
از اين رو امروز همه آناني كه بدنبال تعميق مفاهيمي چون آزادي، عدالت، دموكراسي و... هستند بايد ابتدا به نقد خود بپردازند و جامعه را آموزش و آگاهي بدهند تا همه بدانند كه آنها مالك هيچ كس نيستند. نمي توانند حقوق و آزادي هيچ كس را حتي در محيط خانواده محدود كنند. تحكم بايد جاي خود را به جمع محوري بدهد و مردسالاري جايي در ادبيات اجتماعي ما و خانواده هايمان نداشته باشد. اينها اولين قدمها اما مهمترين آنهاست.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:13  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
قطع درختان را متوقف كنيد
مهدي مكارمي
1- انسان در دنياي ماشيني و صنعتي امروزي كه پول و ماديات به عاملي مهم در زندگي «بر خي از انسانها» تبديل شده است روز به روز بي عاطفه تر مي شود، از اخلاق و عرفان و خصوصيت هاي ناب انساني فاصله مي گيرد و بيشتر مادي مي شود. حالا ديگر، دارا بودن نه در داشتن روح لطيف و انساني و دلسوز كه در داشتن پول بيشتر و انبوه تعريف و تفسير مي شود. دگر دوستي جاي خود را به خودخواهي مي دهد و ماديات بجاي روحيات لطيف و انساني ملاك و معيار انسانها شده است و همين است كه دنياي پرشتاب توسعه و مدرنيته، همچنان خود را نيازمند عرفان و اخلاق و عاطفه مي بيند و در نبود همين هاست كه انسان با وجود همه دارايي هاي مادي، از زندگي لذت نمي برد و بحران خانواده، جوامع توسعه يافته را با مشكلات جدي مواجه مي كند و حالا ردپايش را در جوامع در حال توسعه هم مي توان يافت: در يك خانواده دو نفري هم كه ملاك، نه شناخت و عاطفه و وجدان بيدار كه دغدغه مال و منال بوده است روح لطيف انساني حاكم نمي شود و ماديات اولين و آخرين دغدغه مي شود و اينچنين است كه لذتي نيست زندگي را. پول هست اما آرامش و لذت از زندگي نيست.
2- در دنياي ماشيني امروز ، كه روز بروز بر حجم و گستره آلودگي هاي زيست محيطي افزوده مي شود و حيات نه تنها انسان كه همه موجودات، مورد تهديدهاي جدي قرار مي گيرد، درخت ها همچنان سرمايه هايي بي بديل براي كاهش آسيب هاي صنعت و تكنولوژي هستند.
اما متاسفانه امروزه نه تنها در سطح كلان، نابودي جنگلها در سطحي وسيع روي مي دهد كه متاسفانه در شهرها بويژه شهرهاي بزرگ كه بدليل حجم بالاي آلودگي هوا نياز بيشتر به درختان وجود دارد قطع درختان رواج دارد و متاسفانه در شهرهاي بزرگ، اجراي برخي پروژه هاي شهري كه بعضا اهميت چنداني هم ندارند توسط برخي دستگاههاي دولتي و حتي شهرداري ها دليل و بهانه قطع درختان مي شود.
امروزه كارشناسان، تاثيرات جسمي و رواني درختان را در بر انسانها مورد تاكيد قرار مي دهند و قطع درختان و نابودي آنها را يكي از شاخص هاي مهم افزايش تاثيرات آلودگي هوا بر بسياري از بيماري هاي قلبي و حتي روحي مي دانند.
شكي نيست كه روان و روحيه انسانها كه آسيب پذير شود، زندگي آنها نيز به همان نسبت تحت تاثير قرار خواهد گرفت و نيز، با تغيير الگوي زندگي بدليل توسعه صنعتي و اهميت يافتن بيش از حد پول و ثروت در زندگي برخي از انسانها، آرامش از زندگي انسانها رخت برمي بندد.
3- درخت يكي از زيباترين مظاهر خلقت و جلوه اي از تجليات آفريدگار عالم است كه هم جسم و جان ما بدان نيازمند است و هم روح و روان ما.
درخت از معدود سرمايه هايي است كه در دنياي پرهياهوي امروز با آرامش بخشيدن به روح و روان انسانها، سايه آرامش را بر زندگي ها مي گستراند و از همين روست كه از ديدن درخت و شاخه و برگ و سرسبزي اش لذت مي بريم، تنفس مي كنيم و زنده ايم.
4- قطع درختان، تضييع حقوق شهروندان و نابودي سرمايه هاي زيستي انسانهاست و اجراي هيچ طرح و پروژه اي نمي تواند توجيهي براي اين چنين اقداماتي باشد. بر همين اساس قطع درختان در برخي از نقاط كلان شهر اهواز موضوعي است كه قلب هر رهگذري را بدرد مي آورد. اينگونه اقدامات يا بدون كسب مجوزهاي لازم صورت مي گيرد كه بر اساس قانون جرم است و بايد با عومل آن برخوردهاي جدي صورت بگيرد و يا با كسب مجوز از برخي دستگاهها بوده است كه آن هم نمي تواند توجيه مناسبي براي اين اقدامات باشد و بايد كارشناسي هاي لازم صورت گرفته و با بررسي همه جوانب زيست محيطي، سخت گيري هاي لازم در اين خصوص اعمال شود.
بي توجهي به اين موضوع مي تواند باعث ادامه روند قطع درختان و نابودي اين سرمايه هاي حياتي بشود. از اين رو بايد هر چه سريعتر مسئولان شهري، با متوقف كردن قطع درختان در همه نقاط شهر، برنامه ريزي مناسبي براي شناسنامه دار كردن، پلاك گذاري و درنتيجه حفظ و نگهدري از درختان انجام داده و برنامه هاي جدي براي درختكاري و افزايش سرانه فضاي سبز تدوين و به مرحله اجرا درآورند.
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:20  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
وقتی دلیل هستن را ار آلبرکامو می پرسند ، بر خلاف دکارت که معتقد است : من اندیشم پس هستم و برخلاف آندره ژید که می گوید:« من احساس می کنم پس هستم ، او پاسخ می گوید : من اعتراض می کنم پس هستم چون علیه طبیعت و ساختاری که انسان در آن قربانی است و علیه بودن، اعتراض می کنم پس هستم از او می پرسند تو که به خدا معتقد نیستی و در جهان، مسئولی را نمی شناسی و برای خود طرف مقابلی قائل نیستی که اعتراضت را بشنود پس فریاد اعتراضت چه معنایی می توا ند داشته باشد وقتی که معتقدي گوشی برای شنیدن نیست؟»
آلبرکامو در جواب می گوید :« اعتراض نمی کنم تا مخاطبی بیابم یا مسئولی را بیدار کنم و يا سرزنش کنم اعتراض می کنم چون نمی توانم اعتراض نکنم که اگر نکنم نظامي که بر انسان حاکم است و وضع موجود را پذیرفته ام و بدان تسلیم و با آن همراه شده ام در حالی که می خواهم نفی کننده باشم نه تسلیم شونده و پذیرنده و جز اعتراض کردن حتی بی ثمر راه دیگري نمی شناسم.» شریعتی همین سخن کامو را سرمشق قرار می دهد و درتمام طول فعالیت های خود فریاد می زد و اعتراض می کرد. شریعتی می گفت: « این سخن کامو را در طول زندگی ام بر اساس رسالت و مسئولیت کوچکی که نسبت به آگاهی و شعور واعتقادم حس می کنم سرمشق قرار دادم و در تمام زندگی هر فریادی که زدم و هر کوششی که همراه با هیجان و دلهره و شور و خطر و ضرر داشتم بر همان اساس بود و به این دلیل بود که پذیرفتن و تسلیم شدن را نمی توانستم [بپذیرم] با اعتقاد به اینکه در نهایت ظلمت و سکوت و تنهایی ، شکست و خفقان و خفه شدن است باز تا آنجا که حلقوم اجازه داده است فریاد کشیده ام، حرف زده و کار کرده ام که اگر این همه را نمي كردم یذیرفته بودم و تسلیم شده بودم.»
روشنفکر ؛ خالص و مسئول
با اين مقدمه شايد بهتر بتوان آسانتر از شريعتي و روشنفكري سخن گفت. دکتر شریعتی از روشنفکر تعریف خاصی دارد او از اینکه روشنفکر را به Intellectuel ( انتلکتوئل ) يعني تحصیل كرده ترجمه می کنند انتقاد می کند. به عقیده شریعتی، ما در فارسی دو کلمه و دو استفاده از کلمه روشنفکر داریم یکی روشنفکری که ترجمۀ Intellectuel است و دیگری روشنفکری که اصالتا کلمه ای فارسی است و ما اگر بخواهیم مثلا به زبان فرانسه ترجمه اش کنیم می شود : «Clairvoyant ». روشنفکر در یک کلمه ترجمه Clair-voyant است : به معنای روشن بین و به اصطلاح کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی که در آن است خود آگاهی دارد واین خود آگاهی جبراً و ضرورتاً به او احساس یک مسئولیت بخشیده است از این رو در اندیشه شریعتی روشنفکر کسی نیست که تنها تحصیل کرده است بلکه خودآگاهی و مسئولیت در تعریف شریعتی از روشنفکر جایگاه خاصی دارد. بقول گرامشی، همه انسانها روشنفکرند ولی همۀ آنها نقش روشنفکران را در جامعه ایفا نمی کنند.
وقتی از«مسئولیت »سخن گفته می شود، از«مسئولیت» و«رسالت»روشنفکرسخن به بیان می آید قاعدتاً درك این مسئولیت و ایفای آن به لوازمی نیاز دارد. این مسئولیت چیست و لوازم آن کدام هاست؟
رسالت روشنفکر
روشنفکر در اندیشه شریعتی بمعنای تمام کلمه خدا گونه ای است در جهان، پیامبر گونه اي است در جامعه و امام گونه ای است در تاريخ. روشنفکر ، نه فلسفه است ، نه علم ، نه فقه ، و نه ادب و هنر بلکه دریک کلمه علم هدایت است و نوعی نبوت (اين علم هدايت بودن و نبوت بودن را تا پايان مقال به ذهن بسپاريد)، نه چون فلسفه ذهنیت ساز است و نه چون علم ، نقش صورت اشیا و روابطتشان است در ذهن آنچنان که هستند ، بلکه علم شدن است و خبر دادن از راه که از خود آگاهی وجود ی سرچشمه می گیرد و بنابراین در ذات خود دعوت را به همراه دارد و بنابراین مسئولیت را.
... شریعتی خیلی روشن مسئولیت یک روشنفکر را چنین بیان می کند « این است شاخصه ذاتی روشنفکر اجتماعی بودن ، در کنار و در میان مردم بودن ، ودر برابر سر نوشت یک ملت اسیر یا یک طبقه محکوم ، خود را متعهد احساس کردن.»
رسالت روشنفکر در نگاه شریعتی خود آگاهی دادن به متن جامعه و اعتراض و نقد و پرسش است .
اما ایفای این رسالت و مسئولیت چه لوازمی را طلب می کند؟ از سویی آیا روشنفکر ، لیدر سیاسی جامعه است ؟
خالص و بی قید
یک روشنفکر برای آنکه بتواند رسالت خود آگاهی به متن جامعه و همچنین اعتراض و نقد وضع موجود را بخوبی ایفا کند باید از قیود دست و پاگیري که او را محدود و منجمد و معذور می کند رها باشد .
شریعتی روشنفکر را کسی نمی داند که حتما بخواهد همرنگ جماعت و مردم و اکثریت باشد و در تاکید اخلاص و خالص بودن روشنفکر از قیود و محدودیت ها تا آنجا پیش می رود که نامردمی ها و نا مرامی ها و ناجوانمردي هاي دوستان - دوستانی که باید او را بنوازند اما می زنند، باید همگامش باشند اما سد راهش می شوند و... - را یک نعمت بزرگ مي داند و خدای را سپاس می گزارد چرا که همین نا سپاسی ها و سنگ اندازی های دوستان است که او را خالص مي كند: « خدايا همواره تو را سپاس مي گزارم كه هر چه در راه تو و در راه پيام تو پيشتر مي روم و بیشتر رنج می برم آنها که باید ما را بنوازند ، می زنند. آنها که باید دستمان را بفشارند، سیلی می زند. آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند بیش از دشمن حمله می برند و آنها که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایش مان کنند و امیدوار ، سرزنش مان می کنند و ناامید و متهم ، سپاس می گزاریم. همین نعمت است . نعمت بزرگی است و جز از این طریق ، آدم از اخلاص برخوردار نمی شود .»
شریعتی داشتن و خواستن را عامل بدبختی های آدم می دانست به باور او داشتن محافظه کاری می آورد و خواستن ، ذلت و تملق و چاپلوسی ، این اندیشه همیشه مرا به یاد جمله نه چندان معروفی می اندازد که می گوید «توانستن در نخواستن است.» روشنفکری می تواند که نخواهد. روشنفکری می تواند رسالت روشنفکری خویش را ایفا کند که به خواسته های کاذبش پشت پا بزند و آنها را نخواهد. اگر اين چنین باشد انسان ، خالص می ماند. این چنین است که انیشتین ، پیشنهاد وزارت را رد می کند و ژان پل سارتر جایزه صلح نوبل را نمی گیرد، سارترمی گفت : این جایزه برایم حكم یک پوزه بند را دارد . اخلاصی که شریعتی می گوید یعنی بی قید و بی آلایش بودن و این انسان مخلص از بودا هم بالاتر می رود و در معراج تجرد قرار می گیرد. آنگونه که گفتیم روشنفکر می خواهد و باید اعتراض کند اما اول باید «مخلص» شود ،بي قید شود، نخواهد ، زنجیرهای ماده از پایش باز کند، به قدرت اسیر نشود که قدرت اخلاص را از اومی گیرد. این قدرت، فرصت و مجال اعتراض را از او می گیرد و اودیگر انسان خالص نیست. نمی تواند روشنفکر باشد.
مسئولیت روشنفکر
حال این انسان خالص بی قید سبکبال مجرد رستگار آزاد آیا در معراج تجرد می ماند؟
شریعتی می گوید خیر و اینگونه است که از مسئولیت روشنفکر سخن می گوید:« با کوله باری از مسئولیت و بار امانت به خلق بر می گردد [ به جامعه بر می گردد] تا بنگرد بر چهره یتیمی که بر او به خشونت تشر زده اند، بر گرده اسیری که بر آن تازیانه خط کبود ستمی نقش کرده و بر گرسنه خاموشی که شرم، مجال مستمندی به وی نمی دهد و بر توده ای که ظلم را تمکین کرده و بر ملتی که نجات می طلبد و بر نسلی که قهرمان می طلبد و بر هر چه که در زیر آسمان می گذرد و او برای از دست دادن و رنج کشیدن وتحمل کردن و مردن تردید ندارد. »
دوری از قدرت
وقتی روشنفکر در قبال جامعه و مردم و آنچه می بیند و نسبت به آن به خود آگاهی رسیده، مسئولیت دارد چگونه می تواند این مسئولیت را ایفا کند؟ وقتی برای ایفای این مسئولیت باید خالص بماند رابطه اش با قدرت چگونه است ؟ «قدرت » یکی از همان قیودی است که دست و پا و دهان روشنفکر را می بندد. اصلا حضور در قدرت و نقد و اعتراض به آن یک رابطۀ دقیقا پارادوکسیکال با هم دارند. روشنفکرباید قید قدرت را بزند، آنرا نخواهد. توانستن روشنفکر در نخواستن اوست . این نخواستن اینجا تجلی می یابد. حساب ، حساب دو دو تا چهار تاست : یک فعال میراث فرهنگی یا یک دوستدار محیط زیست در کسوت یک مقام دولتی می تواند از حق بشری محیط زیست سالم بخوبی و استوار و بدون لکنت و معذورات دفاع کند یا درمقام یک فعال غیر دولتی؟ او درکسوت مقام دولتی در برابر اقدامات تخریبی علیه زیست که خود دولت بانی و عامل آن است و مقامات ارشد دولت از آن حمايت مي كنند تا چه حد می تواند محکم و استوار مقاومت و از آن دفاع کند؟ روشنفکر هم همین وضع را دارد. جریان روشنفکری بطور عام بعنوان بخشی از آن جریان عام باید توجه داشته باشد که راه چندین بار رفته را دو باره نرود و راه هاي سطحي و تكراري معطوف به قدرت را تنها وروديه تغيير وضع موجود نداند. شریعتی در این باره خیلی زیبا سخن می گوید: «ما می خواهیم چکار کنیم ؟ اگر می خواهیم کارهای سطحی انجام بدهیم کارهایی است که هزار مرتبه انجام شده و ما دو باره بر گشته ایم به نقطه اول. روشنفکرکارش رهبری جامعه نیست این یکی از غلط های بزرگ روشنفکرهای دنیاست که خیال می کنند باید رهبری جامعه و مردم را بدست بگیرند . بی ارزش ترین جناح برای رهبری مردم روشنفکر ها هستند . در تمام نهضت های افریقا و آسیا ، قیافه روشنفکرها را نمی بیند بلکه قیافه توده و عوام را می بینيد. روشنفکر همیشه بزرگترین فاجعه برای انقلابیها بوده است.» او مثالی می زند:« در سال 1980 در افریقای شمالی، کنفرانسی تشکیل شد که اگر انقلاب شمال افریقا به نتیجه رسید وبعد جامعه افریقایی مستقل تشکیل شد الان که انقلابیون رهبری را به عهده دارند وقتی دولت تشکیل شد فلان انقلابی و چریک نمی تواند وزیر فرهنگ ، وزیر اقتصادو سازمان برنامه شود باید تحصیل کرده ها را آورد . روشنفکر ها و روشنفکر ها چه کسانی هستند «در تعریف آنها» کسانی که در مدتی که این مردم در سنگرها می جنگیدند اینها در کافه های پاریس یا دانشگاه سوربن تحقیق می کرده و حالا دکترا گرفته اند. آن وقت آن انقلابی باید تفنگش را زمين بگذارد و برود دکانش را باز کند و بعد آن تحصیل کرده ها یا دکتر و لیسانس و مهندس بیاید و رهبری را بدست بگیرد. همیشه جامعه ها بعد از اینکه به نتیجه رسیده اند چون قیافه های انقلابی کنار رفته اند و قیافه های انتلکتوئل و تحصیل کرده جای آنها آمده اند دولتي ها به محافظه کاری و انحطاط دچار شده اند تونس یکی از این نمونه هاست.»
شريعتي در بخش دیگری از سخنان خود تاكید می کند که « روشنفکر رسالتش رهبری کردن سیاسی جامعه نیست. رسالت روشنفکر خود آگاهی دادن به متن جامعه است فقط فقط همین و دیگر اگر روشنفکر بتواند به متن جامعه آگاهی بدهد از متن جاکعه قهرمانانی بر خواهند خواست که لیاقت رهبری کردن روشنفکر را هم دارند و تا وقتی که از متن مردم قهرمان نمی زاید ، روشنفکر رسالتش ، دادن خود آگاهی طبقاتی است در مقابل طبقه استعمار گر.» يا در جاي ديگري مي گويد: «مسئله هنر روشنفکر در حرف زدنش ، در تئاترش ، در شعرش ، اینها وسیله های بزرگی هستند و تمام رسالت روشنفکر در همین محدوده است که مشخص می شود. بیش از این توقع های اضافی و زاید است این روشنفکر در همین محدوده با این هدف که من روشنفکر باید خود آگاهی بدهم به جامعه خودم ، این رسالت من است.»
بر همین اساس باید توجه داشت که با توجه به ضرورت های دادن خود آگاهی به جامعه واصلاح ازپایین به بالا و نگاه ساخت گرایانه ونه به قبول شریعتی سطحي به تغییروضع موجود . روشنفکر باید بجای آن که بخواهد جامعه راه صد ساله را یک شب بپیماید رنج بکشد، تحمل كند و دنبال راه میان بر و انقلاب و براندازی و...نباشد. این به نظر اشتباهی است که در همۀ مبارزات آزادیخواهانه ، روشنفکران ما ، مرتکب آن شده اند و همیشه بدنبال نزدیکترین راه یعنی کسب و تصاحب قدرت (چه با رفرم و چه با انقلاب)برای تغییر و اصلاح وضع موجود بوده اند. شریعتی به شدت روشنفکری را از این راحت طلبی و راه میان بر زدن بر حذر می دارد:« در این کار باید بهترین و منطقی ترین طریقه را انتخاب کنيم نه نزدیک ترین طریقه را ، برای اینکه احتمالا نزدیکترین طریقه منطقی ترین طریقه نيست ، به احتمال قوی تا 99% . مسئله این است که ما باید بیشترفدا کاری بکنیم و کمتر توقع داشته باشیم ، بر خلاف امروز که روشنفکر بیشتر توقع دارد و کمتر فداکاری.» و شريعتي حاضر است حتی نسل هایی بگذرد اما بصورت زیر ساختی و زیر بنایی نتیجه بگیریم:« من ترجیح می دهم دو نسل ، سه نسل کار بکنند و بعد به نتیجه برسند اما اگر در عرض10 سال به نتیجه برسیم باز بر می گردیم به 100 سال عقب تر. همیشه یک تجربه در تمام آسیا و افریقا شده ، کسانی که به سرعت به نتیجه رسیده اند بعد ، تمام امتیازات قبل از انقلابشان را هم از دست داده اند ، من همه انقلابات زودرس را نفی می کنم.»
برا اساس آنچه در گذشته گذشت بايد قدرت واقعی را در بازگشت به جامعه و نقد اجتماعی دید و با تعریف نقش روشنفکری برای خود ، دادن خود آگاهی به جامعه و تقویت جامعه را در پیش گرفت و با بحث و بررسي درباره شكافهاي موجود در جامعه همانند شكافهاي جنسيتي، طبقاتي، سياسي و... به جامعه و کشور عزیزمان ایران کمک کنند.
پایان
توسعه سیاسی زمانی میسر است که مردم یک جامعه بعنوان مهمترین عنصر ، خود و جامعه و زمانه خود را بخوبی شناخته و از آگاهی و باور كافي و لازم نسبت به وضع موجود برخوردار باشند . به باور بسیاری از جامعه شناسان ، کلیدی ترین عنصر در توسعه یک جامعه ، مردم آن جامعه هستند که باید از فرهنگ و آگاهی و مهارتهای گوناگون برخوردار باشند. کوشش هایی که در سدۀ اخیر برای استقرار جامعه ای سوسیالیستی در شوروی در پاره ای از کشورهای دیگر انجام گرفت سرانجام با شکست مواجه شد زیرا صرف نظر از اثر عوامل خارجی ، کم بها دادن به مسئله فرهنگ به معنای وسیع آن و نبود جامعه مدنی موجب تزلزل اجتماعی دراین کشورها شد.
این تجربه ها ، سالیان سال در کشورهای مختلف تکرار شده است. در رومانی حزب کمونیست با کودتا و کسب قدرت ، فقط به تعویض چهره های سرشناس حکومت اقدام کرد، اما خود در جلب اعتماد مردم ناکام ماند و مانعی در راه شکل گیری سایر احزاب شد، ارتش بعنوان یگانه نهادی که قدرت سازماندهی مردم پس ار فروپاشی نظام کمونیستی در یوگسلاوی داراست عامل اصلی فاجعه ای است که یوگسلاوی شاهد آن بوده است . عدم موفقیت جنبش اصلاح طلب در شوروی را بسیاری از تحلیل گران ، دقیقا از کمبود و ضعف و عدم کار آیی نهادهای جامعه مدنی در این کشور می دانند.
به هر حال جامعه امروز ایران نیازمند یک نسل متفاوت با پیش از خود است نسلی که از آغاز دهه 60 پا به دنيا گذاشته است. این نسل باید با نگاهی پاتولوژیک به همه نسل های پیش از خود، نسل پدران و مادران ، پدر بزرگان و مادر بزرگان خود وسط دعوای ، رفرميستها ( اصلاح از بالا ) و انقلابی ها بقول سوسن شریعتی یک نرخ دیگری تعیین کنند. چرا شریعتی درک صرفا سیاسی از تغییر را ابتر می دانست ؟ چرا که در حوزۀ سياست تنها دو راه هست ؛ درک ولنتاریستی و آوانگارديسم رادیکال با توسل به عمل قهرآمیز و دیگری پارلمانتاريسم و ورود به بازی های پشت پرده سیاست. در هردو، اصل ماجرا یعنی جامعه و مردم حلقۀ مفقود هستند و ره به جایی نخواهند برد . بقول خانم سوسن شریعتی ( فرزند دکتر ) دکتر شریعتی می خواست یک جبهه جديد باز کند و به تغییر بنیادهای حیات اجتماعی فرهنگی و در نتیجه سیاسی مي اندیشید ، با گشودن جبهه ای دیگر ؛ جبهه فرهنگی.
شریعتی می دانست در جامعه ای که فرهنگ ندارد نه از دست انقلاب کاری ساخته است و نه از دست رفرم . از این رو بود که در پی انقلاب بود اما نه در ساختار قدرت بلکه در دل و جان آحاد مردم.
مهدی مکارمی -روزنامه نگار
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:22  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
باتوجه به اینکه برخی ها با ایجاد شایعاتی از تغییر برخی از مدیران خوشنام و پرتلاش شهرداری اهواز که برخی از آنها مدت زمان اندکی مسئولیت هایی را به ویژه در حوزه معاونتها به عهده گرفتند ، دامن می زنند.
به نظر می رسد شهردار محترم اهواز که خود سوابق اجرایی بسیاری داشته است می بایست با حفظ استقلال رای و نظر خود بر این شایعات که نتیجه مثبتی برای شهر اهواز در پی نخواهد داشت خط بطلان بکشد.
به نظر می رسد بی ثباتی مدیریتی که شهرداری اهواز طی چندماه گذشته گریبانگیر این سازمان بزرگ در کلانشهر اهواز شده است ضربات جبران ناپذیری بر پیکره زخم خورده ی شهر اهواز وارد خواهد ساخت.
این پیکر نحیف طاقت تغییرات زودهنگام دیگری را ندارد. بدیهی است تغییر زودهنگام برخی از معاونین شهردار و مدیران شهرداری که تنها مدت اندکی بر این مسئولیت گمارده شدند نه تنها نتایج مثبتی برای شهر نخواهد داشت بلکه آغازگر برخی اختلاف نظرها و تنش های اجتماعی دیگری در شهرداری و شورا خواهد بود. همچنین همان طور که آقای نجفی شهردار محترم قطعا انتظار ندارند که شورای شهر اهواز پس از یک مدت کوتاه دو یا سه ماهه وی را همانند شهردار پیشین از مسئولیت خود برکنار کند بی تردید این انتظار از ایشان وجود دارد که دست به تغییرات زودهنگام در مورد مدیرانی که عمر مسئولیت شان هنوز به چندماه هم نرسیده است نزند و پس از یک پروسه زمانی (چند ماه دیگر) با ارزیابی عملکرد همه افراد نسبت به تصمیم گیری در این خصوص اقدام فرماید.
البته طبیعی است در برخی از حوزه ها که یا مسئول مشخصی وجود ندارد و یا مدیران آنها چند سالی است که در پست سازمانی به انجام وظیفه خود مشغول هستند شهردار محترم نسبت به انتصاب افراد جدید اقدام نماید. آنچه مهم است این است که آقای نجفی بعنوان کسی که سال ها تجربه مدیریت و مسئولیت در حوزه مسایل عمرانی و شهری داشته است و این مهم یکی از ویژگی های ممتاز ایشان می باشد قطعا با تغییرات زودهنگامی که ممکن است خواسته برخی از افراد باشد سابقه درخشان خود را در شهرداری خدشه دار نسازد. بی شک حفظ تعامل شهردار با تک تک اعضای شورا و در عین حال استقلال رای وی از جمله ضروریات بسیار مهمی است که شهردار اهواز می بایست به آن ملزم باشد و البته با شناختی از آقای مهندس نجفی داریم غیر از این نخواهد کرد.
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 14:29  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 14:25  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
شوشان: با برگزاری انتخابات شورای شهر دوره سوم وموفقیت نسبی اصلاح طلبان در شهر اهواز از ابتدا این انتظار از اعضای اصلاح طلب شورا وجود داشت که بادر نظر گرفتن دغدغه دهای اصلاح طلبانه برای ارائه خدمات مطلوب به شهر وندان دوره جدیدی را در شهر اهواز آغاز کنند.
اما متاسفانه ازهمان ابتدای کار شورای سوم برخی از اعضای اصلاح طلب شورا رویه ای را در پیش گرفتند که با مرام و تفکر اصلاح طلبی همخوانی ندارد. متاسفانه سلایق وتشخیص های فردی وبعضا منافع شخصی جای اعمال نظر اصلاح طلبانه رادر شورا گرفته است.
وضعیت پیش آمده در شورا و پشت پازدن به همه آرمان های اصلاح طلبانه باعث شده افکار عمومی نگاه مثبتی رانسبت به اصلاح طلبان در آستانه انتخابات مجلس هشتم نداشته باشد.
در این میان به نظر می رسد بزرگان اصلاح طلب در خوزستان در مقطع کنونی رسالت سنگینی بردوش دارند آنها یا عملکرد اعضای منسوب به اصطلاحات بویژه دو عنصر مشارکتی آنها را قبول دارند نظر خودرا به صورت شفاف وعلنی در تایید آنها اعمال کنند تا تکلیف افکار عمومی شخصی شوند یا آنکه این رویه را قبول ندارند وآنها را به ضرر جریان اصلاح طلبی میدانند پس باید رسما وبه صورت شفاف این رویه را مورد نقد جدی قرار بدهند تا مشخص شود رویه در پیش گرفته شده توسط اعضای اصلاح طلب شورا دعوا بر سر منافع شخصی وارتباطی با موضوع سیاسی آنها ندارد.
باید دانست که سکوت جریان اصلاح طلبی در وضعیت پیش آمده فعلی هم با مرام آنها وتفکر آنها در تضاد است زیرا منافع وحقوق شهروندان باید بر همه چیز ارحجیت داشته باشد واز آنجایی که اقدامات شورا درحال حاضر در بر گیرنده ی مطالب وخواسته های مردم نیست باید این رویه دو عضو شورا مورد نقد جدی اصلاح طلبان قرار گیرد.
از سوی دیگر از آنجایی که اکثریت شورا منسوب به اصلاح طلبان بوده است اصلاح طلبان باید بیشتر از طیف های دیگر سیاسی نگران وضع پیشامده باشند زیرا عملکرد اصلاح طلبان شورا خواه نا خواه به نام کل جریان اصلاح طلبی نوشته خواهد شد.
جریان اصلاحات برای آنچه امروز در شورا می گذرد باید همان روالی را در پیش بگیرد که محمد کیانوش راد در پیش گرفت.اقدام کیانوش راد در نقد پیشامد در شورا و بیانیه سازمان فارغ التحصیلان ودانش آموختگان خوزستان از جمله اقدامات مناسبی بود که نیاز به استمرار دارد زیرا نباید اقدامات نا مناسب اصلاح طلبان شورا به نام کل جریان اصلاح طلبی تمام شود.
اگر قرار باشد برخی از اعضای شورا از یک سوخود را اصلاح طلب بدانند واز سوی دیگر بدون در نظر گرفتن تاثیر عملکرد خود بر نوع نگاه مردم به جریان اصلاحات دست به اقداماتی بزند که حتما برخی از اقدامات اقتصادی را درباره خودشان ایجاد کند پذیرفتنی نیست.
جریان اصلاحات باید به صورت رسمی وشفاف و بدون تعارف تکلیف خود را با وضع پیش آمده روشن کند و اگر سردمداران جریان اصلاحات به این نتیجه برسند که عملکرد این دوعضو شورا متناسب ومطابق با تفکر ومرام مشی اصلاح طلبانه نیست رسما این موضوع را اعلام نماید تا از این پس اقدامات آنان به نام این جریان تمام نشود به نظر می رسد بیش از این سکوت در قبال این موضوع منطقی نیست و از این پس باید سردمداران جریان اصلاحات به فکر حفظ و آبروی این جریان باشند.
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:23  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
علیرضا عبدالله نژاد هستم. 32 ساله. دارای تحصیلات حوزوی و به شکل کاملا اتفاقی در سال 81 وارد عرصه مطبوعات استان شدم. و از سال 82 تاکنون نیز به عنوان خبرنگار و دبیر تحریریه روزنامه فرهنگ جنوب مشغول به فعالیت در این عرصه هستم .جا دارد از فرصت استفاده کرده و به نوبه خود از مدیر مسئول روزنامه جناب آقای بلادیان که با رهنمودهای خودشان ما را در انجام رسالت مطبوعاتی خود یاری کردند و همچنین از زحمات و تلاش ها و مدیریت شایسته و دلسوزانه آقای امید حلالی سردبیر موفق روزنامه که الحق و الانصاف با مدیریت صحیح و سالم خود نقش ممتاز و بی بدیلی در استمرار و هدایت اصولگرایانه انتشار روزنامه داشتند و همچنین هادی خوش سیما معاون سردبیر روزنامه که با تلاشی خستگی ناپذیر سعی در ارتقای سطح کیفی روزنامه را داشته اند ، تقدیر و تشکر می کنم. خاطره ای که می خواهم نقل کنم مربوط به سال 84 است. در آن سال به تازگی ترتیب انتشار نشریه از 3 روز در هفته به روزانه تغییر کرده بود و کار نشریه تا پاسی از شب ادامه داشت به طوری که گاهی اوقات تا هنگام اذان صبح به درازا کشیده می شد.در آن زمان وقتی با دیگر همکاران روزنامه با خودرو سردبیر در آن ساعات اولیه صبح به خانه می رفتیم همیشه پیرمردی را می دیدیم که با دوچرخه خود قالبی از یخ به محل کار خود حمل می کرد و ما همیشه برای او بوقی می زدیم و این اتفاق باعث دوستی ما با آن پیرمرد شد. و در خصوص اهمیت رسانه نیز باید بگویم رسانهها به عنوان ركن چهارم دموکراسی، قطبي از قدرت هستند كه صاحبان قدرت بايد حق آنها را محترم بشمارند. هر دولت و نظامي مخالفان و موافقاني دارد، هنر دولتها و حاكميت در اين است كه موافقان را حفظ كرده و مخالفان را با برنامهريزي درست، به دولت نزديكتر كند. بر اساس قانون اساسي مطبوعات و رسانهها در بيان مطالب آزاد هستند. آزادياي كه رسانهها در اين خصوص دارند، هيچ ارگاني ندارد. صاحبان قدرت و حاكميت بايد حق ركن چهارم دموكراسي را محترم بشمارند، قرار نيست مطبوعات تنها به تعريف و تمجيد بپردازد. فضاي نقادي در كشور بايد گسترش يابد و فرهنگ نقدپذيري هم بايد ترويج پيدا كند. ضمن اينكه اسلام هم با اظهارنظر دلسوزانه موافق است بنابراين نبايد از نقد بگريزيم. البته نقد باید خيرخواهانه باشد .مادامي كه رسانه در جهت منافع ملي و وحدت ملي حركت ميكند، بايد حمايت شود مگر در جايي كه حرف و موضعش خلاف معيارهاي كلي حاكميت باشد. خط قرمز ما در كشور قانون اساسي و امنيت ملي و دفاع از ولایت است. وقتي اين خطوط رعايت شد، همه ميتوانند نطق كنند و كسي نميتواند مانع نقادي دلسوزانه باشد. از صدر مشروطه تاكنون، هرگاه كه سخني از مردم، آزادي، دولت ها و نظام اداره كشور به ميان آمده است، يك ركن اصلي و عمده چرخش هر سخن، مطبوعات بوده است. روزنامه ها در زماني كه نه از راديو و نه از تلويزيون خبري بود، شعاع تعريف رسانه را در اختصاص و در اختيار خود داشتند. راديو و تلويزيون ها با همه وسعت مخاطب خود و تكنولوژي صوتي و تصويري كه دراختيار دارند، هنوز در همه جهان خود را محتاج چرخش مطبوعات در جامعه مي بينند و رشد فرهنگي هر جامعه اي با ميزان استقبال مردم از روزنامه ها و به قولي روزنامه خواني سنجيده مي شود. اگرچه مطبوعات را ركن چهارم از تقسيم اركان حكومتي مردمي مي شمارند و در تفكيك قوا از آن باعنوان ركن چهارم ياد مي گردد، اما واقعيت اينست كه، رسانه ها به طور عمومي و مطبوعات به صورت اختصاصي پل ارتباطي دولت و مردم است. در وادي سياست، آزادي در يك جامعه را با چرخش طبيعي و بدون موانع اطلاعات از طريق مطبوعات آزاد، توصيف و تعريف مي كنند. در قانون اساسي ما در فصل اول از اصول كلي در اصل سوم چنين آمده است … بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي در همه زمينه ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي و وسايل ديگر… و در اصل بيست و چهارم آمده است: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مباني اسلامي يا حقوق عمومي باشد. بازنگري تاريخ مطبوعات از صدر مشروطه تا امروز، مسير روشني از تحولات عمومي و به خصوص اجتماعي و سياسي را در ايران نشان مي دهد. سيري كه مردم تحولات كشور خود را از چشم روزنامه نگاران نظاره كرده اند. روزنامه ها و مجله ها، چه به صورت خصوصي و يا از سوي احزاب و يا دولتي انتشار پيدا كند، نبض چگونه بودن يك كشور را آشكار مي سازد و در بيان حال، آينده دور و نزديك يك جامعه را ترسيم مي كند.
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:14  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 18:36  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
هر چند خيليها از ركود بازار مسكن سخن ميگويند اما در طول چند ماه اخير نهتنها كاهش قيمت مسكن رخ نداده بلكه با افزايش نسبي آن نيز روبهرو بودهايم.
|

|
افزايش بيرويه قيمت مسكن كه سال گذشته روي داد امكان تكرار اين اتفاق را در سال جاري سلب كرده است اما همچنان خريد و فروش در بازار مسكن به حدي است كه مانع كاهش قيمت آن ميشود.در همين حال رئيس اتحاديه املاك از كاهش ميزان معاملات و ركود حاكم بر بازار مسكن سخن ميگويد: اعضاي اتحاديه املاك اعتراض خود نسبت به ركود خريد و فروش مسكن را اعلام و درخواست راهكار براي خروج از ركود كردهاند. مصطفي قليخسروي ادامه ميدهد: اعضاي اتحاديه املاك در خصوص قيمتهاي بالاي مسكن و به تبع آن ركود خريد و فروش مسكن اعتراض خود را اعلام و خواستار راهكار براي رونق خريد و فروش مسكن شدهاند. وي ميگويد: اعضاي اتحاديه املاك عنوان ميكنند كه قيمتهاي بالاي مسكن موجب شده كه حتي در ماه نيز معاملهاي در بنگاه صورت نگيرد بنابراين هر چقدر قيمتها پايين باشد رونق نيز در بازار مسكن حاكم خواهد شد. وي تاكيد ميكند: براي رونق بازار مسكن يكي از گزينهها ميتواند نوسازي بافتهاي فرسوده و ساخت و ساز با روش و الگوي جديد شهري در اين مناطق باشد. رئيس اتحاديه مشاوران املاك ميافزايد: بازار مسكن در ماههاي آتي همچنان با ركود مواجه خواهد بود و چنانچه ركود در بازار مسكن ادامه پيدا كند، فروشندگان سعي خواهند كرد تا قيمتهاي خود را كاهش دهند. وي به طرح واگذاري زمينهاي 99 ساله اشاره ميكند و ميگويد:اين طرح اگر به خوبياجرا شود ميتواند در تعادل قيمت مسكن موفق باشد. وي در خصوص درج قيمت از سوي برخي بنگاههاي معاملات ملكي چنين اظهار نظر ميكند:بر اساس دستورالعمل قانون ماده 28 درج قيمت مسكن بر سر در بنگاه معاملات ملكي خلاف قانون محسوب ميشود، بنابراين اتحاديه املاك پس از اطلاع از اين مساله با 300 بنگاه مشاور املاك متخلف برخورد و از فعاليت آن بنگاهها ممانعت كرد. وي با بيان اينكه بنگاههايي كه اقدام به درج قيمت مسكن ميكنند پلمب خواهند شد تاكيد ميكند: به دليل اينكه درج قيمت در آژانسهاي املاك تاثير مستقيمي بر رشد قيمت و نابساماني بازار خواهد داشت بنگاههاي املاك از درج قيمت منع شدهاند و هر تخلفي از سوي بنگاهها از سوي بازرسان اتحاديه برخورد خواهد شد. رئيس اتحاديه املاك تهران در حالي از ركود بازار مسكن به علت قيمت بالاي آن گلايه ميكند كه وزارت مسكن روز به روز طرحهاي جديدي براي كاهش قيمت مسكن ارائه ميكند. درراستاي يكي از همين طرحها معاون وزير مسكن و شهرسازي از ساخت 375 هزار واحد مسكوني در شهرهاي جديد در سال جاري خبر داده است معاون وزير مسكن و شهرسازي ميگويد: سهم شهرهاي جديد ازساخت 5/1 ميليون واحد مسكوني مورد هدف دولت بالغ بر 375 هزار واحد است. مهدي ذاكرالحسيني ادامه ميدهد: با آمادهسازي هزار هكتار زمين در مرحله اول عمليات اجرايي آماده سازي اراضي طرح 99 ساله امسال بيش از75 هزار واحد مسكوني در شهرهاي جديد احداث خواهد شد. وي با اشاره به اختصاص 250 هكتارزمين براي 20 هزار واحد مسكوني در شهرجديد پرند، ميافزايد: در حال حاضراز18 شهر جديد بالغ بر14 شهردركلانشهرها واقع شده است. رئيس كميسيون عمراني مجلس شوراي اسلامي از عطش خانه ملكي در كشور سخن به ميان ميآورد: عرضه واحدهاي مسكوني اجارهاي 99 ساله، 40 تا 50 درصد هزينه مسكن را كاهش خواهد داد. علي اكبر آقايي با اشاره به برنامهريزي وزارت مسكن و شهرسازي در سال جاري مبني برتامين كمبود يك ميليون و 150 هزار واحد مسكوني در سطح كشور، چنين عنوان ميكند: اين ميزان نياز با احتساب بافتهاي فرسوده شهري و روستايي به رقم يك ميليون و 500 هزار واحد مسكوني در سال جاري بالغ شد كه وزارت مسكن و شهرسازي تامين اين واحدهاي مسكوني را در قالب اجاره 99ساله در دستور كار خود قرارداده است.وي با اشاره به عقب بودن برنامه دولت دربخش استيجاري مسكن نسبت به توليدات اين بخش طي برنامه سوم توسعه، اظهار ميكند: دركشورهاي توسعه نيافته مسكن استيجاري بالاي 70 درصد خانوارها را تشكيل ميدهد، اين در حالي است كه در كشور ما با عطش داشتن خانه ملكي به جاي استيجاري روبهرو است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:13  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 12:52  توسط علیرضا عبدالله نژاد
|